نویسنده: وحید

وب سایت: http://vahid_d.7gardoon.com

انسان شناسي مارکس
مقدمه : حقيقت و ماهيت انسان از دير زمان مورد توجه انديشمندان و متفکران بوده است و هرکدام سعي نموده اند از منظر و ديدگاه تخصصي خودش به آن توجه نموده اند و ابعاد مختلف انسان را مورد کاوش و بررسي قرار داده اند. از آنجاي که شناخت ماهيت و طبيعت انسان نقش مهمي در شناخت ما از ديگر عرصه هاي حيات بشري دارد لازم است به بررسي نظريات مختلف راجع به ماهيت انسان پرداخته شود و آنچه در اين نوشتار بصورت گذرا مطرح گرديده، بررسي ديد گاه کارل مارکس نسبت به ماهيت انسان است. 1. زندگي کارل مارکس مارکس در تاريخ 1818 در شهر آلماني ترير واقع در کرانه رود راين چشم به جهان گشود. پدر او يک حقوق دان بود که از موقعيت رياست کانون وکلاي شهر خود برخوردار بود. خانواده مارکس نخست يهودي و پس از آن به مسحي روي آورد. خود مارکس نخست به عنوان يک مسيحيت پروتستان رشد يافت، اما بعد ها از مسيحيت فاصله گرفت و با مذهب به طور کامل قطع رابطه کرد. مارکس در ابتدا مطالعات شان را با حقوق آغاز نموده و پس از آشنايي با آثار هگل به مطالعه فلسفه روي آورد. 2. زمينه هاي فکري کارل مارکس 1/2. هگل: به نظري هگل تحول تاريخي بر اساس قوانيني آغاز مي شود که اساساً ذهني يا روحاني است و چون هر فرهنگ يا مليت، شخصيت خاص خود را داراست؛ لذا سير تحول فرهنگ يا هرملت را مي بايست بر اساس اين اختصاصات توجيه و تبيين کرد. انديشه شخصيت انگاري هگل از اين فراتر رفته و نسبت به کل جهان تعميم يافته و کل واقعيت را يکي دانسته و آن را روح مطلق يا ذات جهان يا خدا مي تلقي نموده و کل تاريخ انسان را به عنوان خود تحققي بالنده اين روح مطلق تعبير نموده است. بدين جهت است که در انديشه هگل اين خود تحققي به عنوان پيشرفتي روحاني و بنيادي که در پشت همه تاريخ نهفته است، تلقي مي گردد و اين خود تحققي در فرآيند تاريخ باعث غلبه بر از خود بيگانگي مي گردد. بنابراين در جريان تحقق دادن روح به خود در جهان، بايد ذهن و عين به طريقي با هم يکي شوند.2/2. فوير باخ: باخ برخلاف هگل معتقد بود که خدا يا امور معنوي نيست که تاريخ را کنترل مي کند، بلکه خدا محصول از خود بيگانگي انسان است. در اين ديدگاه دين يک محصول بشري است و مدعي است که خدا و خدايان اساساً همان آرزوهاي گسترش يافته و تمايلات بزرگنمايي شد بشري اند. در اين رهيافت حقيقت خدا چيزي جز همان ذات و صفات انساني که از محدوديت هاي فردي و عينيت هاي جسماني رها گشته و در موجودي مستقل و جدا از انسان تعالي يافته و مورد تکريم قرار گرفته نيست. (تاريخ فلسفه، کاپيلستون، ج7: 291، 1367) مارکس ميان نظريه هگل و فوير باخ جمع نمود و گفت عامل تحول و تکامل تاريخ مادي است نه فکر، انديشه و روح. به نظر مارکس اقتصاد زير بنا و همه امور ديگر از فکر گرفته تا نهادهاي اجتماعي رو بنا است. 3. مفاهيم اساسي مارکس مفاهيم اساسي که مارکس از پيشينيان به ارث برده و دستگاه مفهومي نظريه او را مي سازد عبارتند از:1/3. مفهوم پيشرفت: مفهوم پيشرفت از جمله مفاهيم است که مارکس از گذشتگان به ارث برده و در عامترين تعريف پيشرفت چيزي جز پيامد تنازعات بيشمار ميان افراد نيست. امکانات طبيعي براي رشد و کمال، نه در افراد، بلکه تنها در کل نوع بشر نمايان مي شوند.2/3. مفهوم کمال پذيري: تنها مفهوم که آيین های گوناگون روشن اندیشی فرانسوی و انگلیسی را به یکدیگر پیوند داده بود، همان مفهوم کمال پذیری است. و مقصود از این اصطلاح این است که انسان آفریده شرایط و تربیتش است و از همین روی، تغییر در شرایط و تربیت می تواند انسان های بهتری را به بار آورد.3/3. مفهوم جامعیت: جامعیت که در اندیشه هگل مطرح است، به این معنی است که دو بعد افقی و عمودی تاریخ باهم در تحلیل پدیده های تاریخی و اجتماعی در نظر گرفت و به همین جهت هگل بر جامعیت های فرهنگی و جبر تاریخی تأکید داشت.(کوزر، 1380: 108- 112) 4. دید گاه مارکس نسبت به جهان 1/4. قانون مندی جامعه: به نظر مارکس تاریخ و جامعه قانون مند است. دانش و علم که به بررسی قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ بشری می پردازد با علم که به بررسی طبیعت می پردازد همسان و همانند است و هیچ تفاوت میان این دو حوزه و جود ندارد. 2/4. فکر پیشرفت و تکامل: مارکس مثل هگل مدعی بود که تاریخ به سوی پیشرفت و تکامل در حرکت است و در این حرکت از مراحل آسیایی، باستانی، زمین داری و بورژوازی می گذارد که پایان آن کمونیسم است و هر دوره هنگامی که شرایط شان فراهم شد به طور ناگزیر وارد مرحله بعدی می شود. 3/4. عامل تکامل: به عقیده مارکس عامل اصلی دگرگونی امور همانند جغرافیا، آب و هوا و فکر نیست، بلکه عامل اصلی عامل اقتصادی و نظام تولیدی است؛ او سعی دارد بر اساس مبارزات طبقاتی تمام تحولات تاریخی را تبیین نماید. 5. نقد نقد های را که استیونسن مطرح نموده عبارتند از: 1. دلایل محکم بر نقض قانون مندی تاریخ وجود دارد. 2. علم تاریخ علم تجربی است که به وسیله آن می توان قضایای تاریخی را مورد آزمایش تجربی قرار دارد. 3. قوانین عالم تاریخ تعمیم پذیر نیست چون به قانون دست نمی یابد زیرا حوادث جامعه خاصی را که منحصر به فرد است تحلیل می کند. 4. نمی توان حوادث تاریخی را با علت واحد تبیین کرد. 5. اعتقاد به اینکه جریان تاریخ از قبل تعیین شده و قابل پیش بینی است، قابل دفاع نیست و تنها روندهای تاریخی وجود دارد، اما این روندها غیر از قانونمندی تاریخ است؛ زیرا استمرار آن اجتناب ناپذیر نیست. 6. اعتقاد به ماتریالیسم تاریخی و زیر بنا قرار دادن اقتصاد دارای ابهام است. 7. ملاک تمایز زیر بنا از رو بنا چیست؟ آیا روابط اقتصادی و ابزار تولید هردو زیر بنا است یا یکی از آنها؟ استیونسن می گوید مارکس در توضیح آن فقط از ابزار تولید استفاده می کند که بیان در حقیقت بدین معنی است که نیروهای مادی تولید زیر بنا است؛ و این فکر در حقیقت تن دادن به قبول حتمیت تکنولوژیکی و غیر قابل توجیه است. اگر زیر بنا شامل هر دو گردد تمایزشان از رو بنا دشوار است. 7. مارکس مدعی بود که نظام سرمایه داری تدوام ندارد و از بین می رود حال آنکه چنین نشد و این نظام قدرتمند شد و این به جهت سازش کارگران با کار فرمایان بر سر دستمزد بیشتر نیست؛ زیرا اگر چنین می بود می بایست روز آنها بدتر می شود، حال آنکه عکس قضیه اتفاق افتاد. ادعای اینکه جوامع صنعتی طبقه سرمایه دار و جوامع مستعمره طبقه کارگر را تشکیل می دهند نیز درست نیست زیرا: اولاً برخی جوامع مثل اسکاندیناوی مستعمره نداشت. ثانیاً وضع مستعمره ها نیز اندکی بهبود یافته است. 6. ديدگاه مارکس نسبت به انسان 1/6. نفی امور ماوراء طبیعی: مقتضای مادی اندیشی مارکس عبارتند از: 1. نفی وجود خدا و اعتقاد به آن. 2. نفی اعتقاد به نبوت و دین. 3. نفی اعتقاد به معاد. بطور کلی به نظر مارکس دین ایدئولوژی یا آگاهی کاذب است که از کارکردهای مشروعیت بخشی، تعارض زدایی، از خود بیگانگی و انقلاب برخوردار است.(سروش، 1372: 79- 96) 2/6. نفی ثنویت انگاری: چنانچه در اندیشه مسیحیت و افلاطون از بعد غیر مادی در وجود انسان صحبت در میان است، در دیدگاه مارکس از چنین بعد خبری نیست؛ زیرا او هیچ امر غیر مادی را نمی پذیرد و حتی شعور را نیز مادی می پندارد.3/6. اختیار: مارکس جبر انگاری ماوراء طبیعی را رد می کند، ولی جبر فلسفی و به تعبیر دقیقتر تاریخی و اقتصادی را می پذیرد و در عین حال عنصر اختیار را در حد کمک و زمینه سازی نسبت به تحول تارخی می پذیرد. 4/6. کمال پذیری: مهمترین ویژگی تفکر مارکس راجع به انسان در مفهوم کمال پذیری نهفته است؛ یعنی او انسان را یک موجود اجتماعی تلقی می کند که بطور کامل از محیط اجتماعی و فرهنگی شان متأثر است و به بیان دیگر برای انسان بعد ثابت قایل نیست، بلکه طبیعت تاریخی برای آن قایل است. و از آنجایکه جامعه در سلطه قتصاد است در نتیجه انسان نیز با واسطه از نظام اقتصادی جامعه متأثر خواهد بود. و نتیجه دیگر این حرف این است که تقلیل جامعه شناسی به روان شناسی امکان ندارد. 5/6. کار: به عقیده مارکس مهمترین بعد و جودی انسان کار و قدرت تولید گری انسان است و از نظر مارکس کار جزء لاینفک همه انسانها است. 7. تشخيص نابسامانيها مهمترین عامل نابسامانیهای زندگی در مفهوم از خود بیگانگی نهفته است. از خود بیگانگی به وضعی اطلاق می شود که در آن انسانها تحت چیرگی نیروهای خود آفریده شان قرار می گیرند و این نیروها به عنوان قدرتهای بیگانه در برابر انسان می ایستند. (کوزر، 1380 :84) 1/7. قلمروهای از خود بيگانگی 1/1/7. محصول تولید: یعنی هرچه کاگر بیشتر تولید می کند خود به کالای بیشتر تبدیل می شود و با افزایش ارزش جهان اشیا ارزش جهان انسان ها کاسته می شود؛ مارکس بیگانگی از محصول تولید را با سه اصطلاح عینیت یافتگی، واقعیت یافتگی و تملک کالا توضیح می دهد. 2/1/7. فراگرد تولید: بعد دوم از خود بیگانگی بیگانگی از فرایند تولید است یعنی کارگر با کارش بیگانه می شود و کار یک امر بیرونی که بر او تحمیل شده قلمداد می شود و کار گر با کار نمی تواند خودش را اثبات نماید و در این صورت کارگر دیگر از کارش لذت نمی برد و کار او هیچ نیازی را برطرف نمی کند. به قول مارکس «آنچه حیوانی است انسانی و آنچه انسانی است حیوانی می شود» در توضیح این عبارت مارکس با ید به دوبعد که او برای انسان قایل است توجه نشان داد؛ مارکس معتقد است بعد حیوانی انسان همان خور، خواب، شهوت و غضب است که در نظام سرمایه داری آذاد شده است، اما بعد انسانی انسان از کار، تولید و کار خلاق تشکیل شده است و این بعد در نظام سرمایه داری زایل شده است؛ زیرا او در کار خود آزاد و خلاق نیست. به همین جهت است که مارکس مفهوم غریبه شدن یا بیگانه شدن از خود را مطرح می کند.3/1/7. از خود: کاربیگانه شده سبب می شود که آدمی از وجود نوعی یا انسانی خودش بیگانه شود، به عقیده مارکس انسان ها موجودات اند که از طبیعت غیر اندام وار یا توانایی های خاصی برخور دار اند که با عث می شود از طریق کار که یک فعالبت جمعی است این تواناییهای شان را به فعلیت برساند. به نظر مارکس رابطه ما با طبیعت برعمل و شناخت ما مبتنی است و از این طریق که مبتنی بر پرکماتیسم است، اصلاح و تنظیم می شود. این وضعیت در جامعه مدرن به هم خورده و انسان تمام ابعاد خود را نمی تواند به فعلیت برساند و شناخت شان نیز ناقص گردیده و در نتیجه از خودبیگانگی از خود اتفاق افتاده است.4/1/7. اجتماع و روابط اجتماعی: مارکس بیگانگی از اجتماع و دیگران را در حاشیه انواع فوق مطرح می کند؛ زیرا در پی بیگانگی های فوق باعث می شود که فرد در ابتدا نتواند از همدیگر شناخت پیدانماید و دیگر اینکه فرایند تولید همه را تک ساحتی کرده و ارزیابی ما از دیگران نیز براساس همان جنبه های برجسته شده آنان در خط تولید است و جنبه های دیگر وجودی آنان را نمی شناسیم.(مارکس، 1377: 123- 145) 2/7. عامل از خود بيگانگی به نظر مارکس ابعاد مختلف نظام سرمایه داری مالکیت خصوصی، تقسیم کار و پول باعث شده که نظام سرمایه داری عامل اصلی از خودبیگانگی محسوب شود، اما پول به نظر مارکس نماد اصلی از خود بیگانگی تلقی میشود؛ زیرا در پی پول است که بازار بوجود می آید.(همان) 8. رفع نابسامانیاز نظر مارکس عامل اصلی مبارزه با نابسامانی اصلاح محیط و حذف نظام سرمایه داری از طریق انقلاب است نه اصلاح؛ زیرا اصلاحات محدودی چون بالابردن دستمزد ها، کاهش ساعت کار و غیره اثر نخواهد داشت؛ زیرا این اقدامات، طبیعت زیانبار نظام را دگرگون نخواهد ساخت و صرفاً موجب انحراف توجه از وظیفه اصلی که همان سرنکون ساختن نظام است، می باشد. نقد: نگارنده کتاب در ارتباط با جامعه آرمانی مارکس اشکالات را مطرح نموده که عبارتند از: 1.تحولات جدید، جدی در نظام سرمایه داری بدون وقوع انقلاب در نظام سرمایه داری به وجود آمد و نظام سرمایه داری خود را حفظ نمود 2. تصور یک جامعه بدون طبقه دلیل ندارد. 3. چگونه جامعه ایده آل تحقق می یابد. منابع 1. استیونسن، لسلی، هفت نظریه در باره طبیعت انسان، ترجمه بهرام محسن پور، تهران، رشد، 1368. 2. سروش، عبدالکریم فربه تر از ایدئولوژی، تهران، صراط، 1372.3. کاپلستون, فردريک, تاريخ فلسفه, ج7, ترجمه داريوش آشوري, تهران, انتشارات علمي و فرهنگي سروش, 1367.4. کوزر، لوییس، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی، 1380. ارائه دهنده:وحید پناهی

تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 2893

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |